محمدرضا نیکفر

محمدرضا نیکفر

زمینه نظری: فلسفه و سیاست

هویت بحث ملت افسرده است

مصاحبه با سایت تز یازدهم 13 تیر 1394
تز یازدهم: از یک‌طرف به نظر ترجمه هم‌چون ضرورتی تاریخ خود را تحمیل کرده، و گویی هیچ افقی جز ترجمه روبروی «ما» نیست، یعنی هرکاری می‌کنیم دست‌آخر ترجمه است، و از طرف دیگر با ترجمه به هیچ‌وجه راحت نیستیم، توجه کافی به آن نداریم، بعضاً آن را ناکافی و نابسنده، و گاه آن را بی‌ربط به شرایط خاص خود می دانیم. عنوان مترجم برای مثال به مذاق خیلی از «فیلسوف‌های» ما خوش نمی‌آید. شما وضعیت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ چه درکی از ترجمه دارید؟
محمدرضا نیکفر: ترجمه نمودی از گشودگی به‌سوی جهان و به‌سوی دیگری است. باید اِشکالی در کار ما باشد، اگر در نفس ترجمه اشکالی ببینیم. مشکل داشتن با ترجمه با دین‌ها آغاز می‌شود. وقتی متنی را و مفاهیمی را به قومی یا زبانی جوش دادند و خویشاوندی خدایشان را با دیگر خداهای مرسوم، از جمله خدایان همسایه انکار کردند، ترجمه به‌عنوان اِشکال، جرم، یا احیاناً ابزاری برای سر در آوردن از کار رقیبان با هدف کوبیدن آنان درآمد. ناتوانی در فهم یکدیگر، یعنی ناتوانی در ترجمه‌کردن یا مخالفت با ترجمه‌کردن، که بنابر یک افسانه دینی در برج بابل رخ داد، هم‌بنیاد با الاهیات سیاسی است: ما رستگاریم و دشمن ما کافر است و ملعون و شایسته عذاب. دین‌ها بودند که به زبان خودی برتری دادند و زبان غیرخودی‌ها را تحقیر کردند.

ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت

موضوع این نوشته مسئله اقوام است، در کشوری چون ایران و در منطقه‌ای که ایران در آن قرار گرفته است.
نوشته به عمد صریح و مستقیم است، با نظر به این مشکل که درباره موضوع اقوام و ملل هنوز ایده‌های کهنه گذشته در اندیشه سیاسی آزادی‌خواه رواج دارد و ایرادها و پرسش‌ها به صورت صریح بیان نمی‌شوند. می‌شد مطلب را به گونه‌ای نوشت که اجتناب ورزید از لحن تجویزی کنونی که نویسنده از آن ناخرسند است و کلاً خوشایند نیست. اما به جای سبک فعلی می‌باست به توضیح و استدلال مفصل‌تر و آوردن مثال‌های تاریخی فراوان رو آورده می‌شد، چیزی که مطلب را به صورت دیگری درمی‌آورد که مفصل بودن آن شاید مانع سرراست بودن آن می‌شد و اصل موضوع را که ساده است، در پیچیدگی‌های بیان نظری گم و گور می‌ساخت.
نوشته از نقد ناسیونالیسم می‌آغازد و سپس به بحث مشخص دموکراسی و حقوق اقوام می‌پردازد.

مسئله چپ؛ نگاهی به اثری از میرشمس الدین ادیب‌سلطانی

زمانی به "چپ" همچون پاسخ نگریسته می‌شد، پاسخ به معضل‌های اجتماعی و سیاسی. چپ همواره به خود این اطمینان را داشت که پاسخ کلی هر پرسشی را می‌داند و تنها باید وضعیت مشخص را در نظر گیرد.
در گذشته پرسشِ "چه باید کرد"، که پرسش محبوب چپ‌هاست، با اطمینان خاطر طرح می‌شد، اطمینان از این که زمینه پاسخ درست به آن موجود است. پرسش "چه باید کردِ" چپ مارکسیستی معمولا آغاز تلاشی برای تفسیر چارچوب نظری و انطباق آن بر وضعیت مشخص بوده است.
ولی اکنون چپ نامطمئن است، تا حدی که بررسی و نقد گرد آن پرسش تاریخی محبوب حرارت پیشین خود را از دست داده است. بحث‌ها فروکش کرده‌اند و به نظر می‌رسد که در میان مارکسیست‌ها دیگر کمتر کسی به راهکار سنتی تحلیل وضعیت متغیر جدید بر پایه بنیادهای ثابت نظری برای برون‌رفت از بحران باور دارد.
این راهکار زمانی کارآمد بود که به درستی تئوری شکی وجود نداشت. حتی تجدیدنظر‌طلبان (رویزیونیست‌ها) تصحیح تئوری را با نظر به مقتضیات عینی و مصلحت‌های عملی لازم می‌دانستند و از یک نقد نظری ناب عزیمت نمی‌کردند.
اکنون به نظر می‌رسد که چپ به "مسئله" تبدیل شده است. مارکسیست‌ها، که خود را دارای راه‌ حل می‌دانستند، عمدتا دیگر ابایی ندارند که از "مسئله چپ" سخن گویند. ولی "مسئله چپ" چه معنایی دارد؟

مردم و ملت

مطلب “ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت – بررسی انتقادی” انتقادهایی را برانگیخته که از جمله در دو مقاله “دمکراسی متافیزیکال و نگاه سلبی به اقلیتها” (امین سرخابی) و “ناسیونالیسم؛ گامی به سوی دمکراسی و توزیع متوازن قدرت” (ساسان امجدی) که هر دو در “زمانه” منتشر شده‌اند، تبیین یافته‌اند.
از موضوع‌های حاشیه‌ای درمی‌گذرم و به چهار موضوع می‌پردازم که آنها را برای پیشبرد بحث لازم می‌دانم:
نقد ناسیونالیسم از زاویه توضیح مفهوم خودفرمانی مردم،
قدرت و ارج‌شناسی (موضوع تنوع قومی و زبانی را در متن چه گفتمانی بررسی کنیم؟)
سیاست همگرایی، سیاست جداسازی،
و این نکته که ما نمی‌توانیم درکمان را از موضوع “مسئله ملی” تعمیر کنیم، بی‌آنکه دست به تعمیر کل تئوری سیاسی خود بزنیم.
در این مقاله نکته اول را بررسی می‌کنم. در آینده به سه نکته دیگر خواهم پرداخت.

ارتباط

درصورت تمایل میتوانید از طریق ایمیل بامن در تماس باشید


تماس

شبکه های اجتماعی

© حقوق مادی و معنوی این وبسایت برای محمد رضا نیکفر محفوظ است.

Search