محمدرضا نیکفر

محمدرضا نیکفر

زمینه نظری: فلسفه و سیاست

مردم و ملت

مطلب “ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت – بررسی انتقادی” انتقادهایی را برانگیخته که از جمله در دو مقاله “دمکراسی متافیزیکال و نگاه سلبی به اقلیتها” (امین سرخابی) و “ناسیونالیسم؛ گامی به سوی دمکراسی و توزیع متوازن قدرت” (ساسان امجدی) که هر دو در “زمانه” منتشر شده‌اند، تبیین یافته‌اند.
از موضوع‌های حاشیه‌ای درمی‌گذرم و به چهار موضوع می‌پردازم که آنها را برای پیشبرد بحث لازم می‌دانم:
نقد ناسیونالیسم از زاویه توضیح مفهوم خودفرمانی مردم،
قدرت و ارج‌شناسی (موضوع تنوع قومی و زبانی را در متن چه گفتمانی بررسی کنیم؟)
سیاست همگرایی، سیاست جداسازی،
و این نکته که ما نمی‌توانیم درکمان را از موضوع “مسئله ملی” تعمیر کنیم، بی‌آنکه دست به تعمیر کل تئوری سیاسی خود بزنیم.
در این مقاله نکته اول را بررسی می‌کنم. در آینده به سه نکته دیگر خواهم پرداخت.

قضاوت کنیم

مصاحبه با مجله قلمرو
اشاره:
یکی از دغدغه‌های بنیادی زندگی فکری هانا آرنت چیزی است که آن را تخریب جهان مشترک میان انسان‌ها می‌نامد. نظام‌های تمامیت‌خواه به صورت‌های مختلف، از جمله افراطی‌ترینِ آن‌ها، یعنی در اردوگاه‌های مرگ و کار اجباری، آدمیان را به موجوداتی جداافتاده از جهان و انسان‎های دیگر بدل می‌کنند. با ویرانی جهانِ میان انسان‌ها، آدمیان هر گونه حیات جمعی را از دست می‌دهند و به حیاتی بهیمی تنزل می‌یابند. تقلیل زندگی انسان به حیاتی زیست‌شناختی، برای آرنت تجربه‌ای بس تکان‌دهنده و هشداردهنده بود. اگرچه نظام‌های تمامیت‌خواه شکل افراطی این جداافتادگی و درماندگی هستند، نگرانی عمده‌تر آرنت، پایداری و تداوم فرایند تخریب جهان، خارج از نظام‌های تمامیت‌خواه بود. هانا آرنت، خاستگاه نظام‌های تمامیت‌خواه را رشته‌ای از دگرگونی‌های ریشه‌ای می‌دانست که فهم و موقعیت انسان مدرن را به کلی متحول کرده است. آرنت در سرآغاز بخش پایانی کتاب وضع بشر – که نقطه اوج کتاب است – سه رویداد را بنیان‌گذار عصر مدرن می‌داند: کشف امریکا و آغاز سلسله‌ای از اکتشاف سرزمین‌های تازه در سراسر کره زمین، جنبش اصلاح مذهبی و مصادره اموال کلیسا و انباشت اولیه سرمایه، و بالاخره اختراع تلسکوب و برآمدن علم جدید. در واقع آرنت تلویحاً به آغاز استعمار مدرن اروپایی، آعاز سرمایه‌داری و علم جدید همچون تنها جهان‌بینی مشروع در شناخت کیهان اشاره می‌کند.

فمینیسم و عدالت

فمینیسم و عدالت
11 آبان 1392
نانسی فریرز، فیلسوف سیاسی آمریکایی و از چهره‌های برجسته و بحث‌انگیز فمینیسم معاصر، در مقاله‌ای منتشر شده در “گاردین” گفته است: «به‌عنوان فمینیست، همیشه می‌پنداشتم با جنگیدن برای رهایی زنان، دنیای بهتری می‌سازم؛ دنیایی تساوی‌گراتر، منصف‌تر، آزادتر. به‌تازگی از این بابت نگران شده‌ام که ایده‌های پیشگام فمینیست‌ها چرا در خدمت اهدافی کاملاً متفاوت قرار گرفته‌اند. به‌ویژه از این بابت نگرانم که نقد ما بر سکسیسم حالا توجیه‌گر و مدافع شکل‌های تازه‌ نابرابری و استثمار شده است.
دو معنا درباره عدالت در جنبش زنان شکل می‌گیرد: معنایی لیبرالی و معنایی که از دل جنبش کارگری و سوسیالیستی برمی‌خیزد. این دو در تقابل با یکدیگر نبودند، یکی بر برابری حقوقی بر اساس جنسیت تأکید داشت و دیگری، یعنی جناح چپ، بر عدالت اجتماعی.
“زمانه” با انتشار مقاله اخیر نانسی فریزردعوت به بحث در مورد نقد او به جریان فمینیستی کرد. گفت‌وگوی زیر با محمدرضا نیکفر، نویسنده و پژوهشگر، در همین زمینه صورت گرفته است. مضمون اصلی این گفت‌وگو آشنایی بیشتر با دیدگاه‌های نانسی فریزر است.

علیه وضع موجود

۱۴ آبان ۱۳۹۵
■ محمد حیدری:  نسبت حقوق بشر و دموکراسی چیست؟ کدامیک بر دیگری اولویت دارد؟
محمدرضا نیکفر: بستگی دارد که منظور از اولویت چه باشد، اولویت منطقی، یا اولویت تاریخی، و پیش از هر چیز باید روشن کنیم که ما حقوق بشر و دموکراسی را هنگام طرح این پرسش به عنوان مفهوم (concept) در نظر می‌گیریم یا به عنوان دالی بر یک مدلول عینی. حق اساسی بشری و دموکراسی به عنوان مفهوم تاریخ خود را دارند که همان تاریخی نیست که به صورت نمود در رخدادهای عینی مطرح است. رابطه این دو تاریخ علت و معلولی نیست، یعنی این گونه نیست که مفهوم واقعیتی را دگرگون کرده و آن را مطابق با خود درآورده، و نیز این گونه نیست که مفهوم ناشی از انتزاع باشد، انتزاع روندها و کیفیت‌هایی در واقعیت و فشرده کردن آن در ایده‌ها.

ارتباط

درصورت تمایل میتوانید از طریق ایمیل بامن در تماس باشید


تماس

شبکه های اجتماعی

© حقوق مادی و معنوی این وبسایت برای محمد رضا نیکفر محفوظ است.

Search