بایگانی

تأمل بازتابی و هرمنوتیک سوءظن

اشاره: بحث درباره فلسفه و زیست‌نگاری (بیوگرافی)، اغلب عبارتی از مارتین هایدگر را به خاطر می‌آورد که در درس‌گفتارهای ترمِ تابستانی سال ۱۹۲۴ درباره مفاهیم اصلی فلسفه ارسطویی درباره ارسطو گفت: «درباره شخصیت یک فیلسوف، تنها علاقه ما آن است که وی در زمانِ مشخصی به دنیا آمد، کار کرد و درگذشت. 

هویت بحث ملت افسرده است

مصاحبه با سایت تز یازدهم 13 تیر 1394
تز یازدهم: از یک‌طرف به نظر ترجمه هم‌چون ضرورتی تاریخ خود را تحمیل کرده، و گویی هیچ افقی جز ترجمه روبروی «ما» نیست، یعنی هرکاری می‌کنیم دست‌آخر ترجمه است، و از طرف دیگر با ترجمه به هیچ‌وجه راحت نیستیم، توجه کافی به آن نداریم، بعضاً آن را ناکافی و نابسنده، و گاه آن را بی‌ربط به شرایط خاص خود می دانیم. عنوان مترجم برای مثال به مذاق خیلی از «فیلسوف‌های» ما خوش نمی‌آید. شما وضعیت را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ چه درکی از ترجمه دارید؟
محمدرضا نیکفر: ترجمه نمودی از گشودگی به‌سوی جهان و به‌سوی دیگری است. باید اِشکالی در کار ما باشد، اگر در نفس ترجمه اشکالی ببینیم. مشکل داشتن با ترجمه با دین‌ها آغاز می‌شود. وقتی متنی را و مفاهیمی را به قومی یا زبانی جوش دادند و خویشاوندی خدایشان را با دیگر خداهای مرسوم، از جمله خدایان همسایه انکار کردند، ترجمه به‌عنوان اِشکال، جرم، یا احیاناً ابزاری برای سر در آوردن از کار رقیبان با هدف کوبیدن آنان درآمد. ناتوانی در فهم یکدیگر، یعنی ناتوانی در ترجمه‌کردن یا مخالفت با ترجمه‌کردن، که بنابر یک افسانه دینی در برج بابل رخ داد، هم‌بنیاد با الاهیات سیاسی است: ما رستگاریم و دشمن ما کافر است و ملعون و شایسته عذاب. دین‌ها بودند که به زبان خودی برتری دادند و زبان غیرخودی‌ها را تحقیر کردند.

قضاوت کنیم

مصاحبه با مجله قلمرو
اشاره:
یکی از دغدغه‌های بنیادی زندگی فکری هانا آرنت چیزی است که آن را تخریب جهان مشترک میان انسان‌ها می‌نامد. نظام‌های تمامیت‌خواه به صورت‌های مختلف، از جمله افراطی‌ترینِ آن‌ها، یعنی در اردوگاه‌های مرگ و کار اجباری، آدمیان را به موجوداتی جداافتاده از جهان و انسان‎های دیگر بدل می‌کنند. با ویرانی جهانِ میان انسان‌ها، آدمیان هر گونه حیات جمعی را از دست می‌دهند و به حیاتی بهیمی تنزل می‌یابند. تقلیل زندگی انسان به حیاتی زیست‌شناختی، برای آرنت تجربه‌ای بس تکان‌دهنده و هشداردهنده بود. اگرچه نظام‌های تمامیت‌خواه شکل افراطی این جداافتادگی و درماندگی هستند، نگرانی عمده‌تر آرنت، پایداری و تداوم فرایند تخریب جهان، خارج از نظام‌های تمامیت‌خواه بود. هانا آرنت، خاستگاه نظام‌های تمامیت‌خواه را رشته‌ای از دگرگونی‌های ریشه‌ای می‌دانست که فهم و موقعیت انسان مدرن را به کلی متحول کرده است. آرنت در سرآغاز بخش پایانی کتاب وضع بشر – که نقطه اوج کتاب است – سه رویداد را بنیان‌گذار عصر مدرن می‌داند: کشف امریکا و آغاز سلسله‌ای از اکتشاف سرزمین‌های تازه در سراسر کره زمین، جنبش اصلاح مذهبی و مصادره اموال کلیسا و انباشت اولیه سرمایه، و بالاخره اختراع تلسکوب و برآمدن علم جدید. در واقع آرنت تلویحاً به آغاز استعمار مدرن اروپایی، آعاز سرمایه‌داری و علم جدید همچون تنها جهان‌بینی مشروع در شناخت کیهان اشاره می‌کند.

فمینیسم و عدالت

فمینیسم و عدالت
11 آبان 1392
نانسی فریرز، فیلسوف سیاسی آمریکایی و از چهره‌های برجسته و بحث‌انگیز فمینیسم معاصر، در مقاله‌ای منتشر شده در “گاردین” گفته است: «به‌عنوان فمینیست، همیشه می‌پنداشتم با جنگیدن برای رهایی زنان، دنیای بهتری می‌سازم؛ دنیایی تساوی‌گراتر، منصف‌تر، آزادتر. به‌تازگی از این بابت نگران شده‌ام که ایده‌های پیشگام فمینیست‌ها چرا در خدمت اهدافی کاملاً متفاوت قرار گرفته‌اند. به‌ویژه از این بابت نگرانم که نقد ما بر سکسیسم حالا توجیه‌گر و مدافع شکل‌های تازه‌ نابرابری و استثمار شده است.
دو معنا درباره عدالت در جنبش زنان شکل می‌گیرد: معنایی لیبرالی و معنایی که از دل جنبش کارگری و سوسیالیستی برمی‌خیزد. این دو در تقابل با یکدیگر نبودند، یکی بر برابری حقوقی بر اساس جنسیت تأکید داشت و دیگری، یعنی جناح چپ، بر عدالت اجتماعی.
“زمانه” با انتشار مقاله اخیر نانسی فریزردعوت به بحث در مورد نقد او به جریان فمینیستی کرد. گفت‌وگوی زیر با محمدرضا نیکفر، نویسنده و پژوهشگر، در همین زمینه صورت گرفته است. مضمون اصلی این گفت‌وگو آشنایی بیشتر با دیدگاه‌های نانسی فریزر است.

ارتباط

درصورت تمایل میتوانید از طریق ایمیل بامن در تماس باشید


تماس

شبکه های اجتماعی

© حقوق مادی و معنوی این وبسایت برای محمد رضا نیکفر محفوظ است.

Search